شکوفه ی فکر

من و تو آنقدر کودکیم که فکرمان را باد می برد........... چاره ی ما بستن پنجره نیست........... چراغ الکلی همیشه مست می سوزد.

نیاز به امنیت
نویسنده : bloomers - ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٧
 

همیشه گفته اند دو نعمت هستند که وقتی از دست بروند انسان تازه قدرشان را می فهمد. اول سلامتی و بعد امنیت. بعد از رفع شدن نیازهای بیولوژیکی, دسته نیازهای بعدی آنهایی هستند که رفع آنها منجر به این می شوند که فرد احساس کند روند تامین نیازهای بیولوژیکی اش دیگر به مخاطره نخواهد افتاد و هیچ موضوع و شئی خارجی ای باعث نخواهد شد که دسته نیازهای قبلی برآورده نشود. به عبارتی مرحله ی بعد احساس امنیت کردن از بابت ادامه روند تامین نیازهای اولیه است.

همان طور که پیش از این نیز گفتم, در هرم نیاز بر اساس این که انسان در چه مرحله ای است و به چه چیزی نیاز دارد واکنش هایی را بروز می دهد که با شناسایی و تحلیل این واکنش ها می توان فهمید که فرد به چه چیزی نیاز دارد. یکی از بدیهی ترین واکنش های کسی که احساس ناامنی می کند این است که دوست دارد کسی یا کسانی در کنارش باشند که به آنها عادت کرده و چهره شان برایش آشناست. این طور افراد از مسئولیتهای جدید اجتناب می کنند و تمایل دارند همان کار و یا کارهای قبلی شان را آن هم با روشی که به آن عادت کرده اند, انجام دهند. به طور کلی می توان گفت این افراد از تغییر به شدت می ترسند. این گونه افراد ارتباطات کمی با اطرافیان برقرار می کنند. کمتر حرف می زنند و دهانشان اغلب بسته است. همیشه سکوت می کنند و از پاسخگویی طفره می روند. از انتشار اطلاعات مربوط به خودشان واهمه دارند و کلا همیشه سکوت و محیط های استاتیک را می پسندند.

در تحلیل این گونه رفتارها به جرات می توان گفت نیاز به امنیت بیش از دیگر نیازها در تعاملی تنگاتنگ با نیازهای بیولوژیکی است و به دلیل همین تعامل تنگاتنگ است که هنگام ایجاد تغییر در یک سیستم فرموله شده,  افرادی که منافعی از آن سیستم عایدشان می شود, دچار هراس می شوند و بیشترین مخالفت  را برای جلوگیری از ایجاد تغییرات اساسی در سیستم (مخصوصا اگر بدون مشورت با آنها باشد) بروز می دهند. چون تغییرات پیش بینی نشده متضمن هیچ چیز نیست و معلوم نیست که در سیستم آینده نیز افراد همچنان بتوانند نیازهای بیولوژیکی شان را تامین کنند.

البته در صورتی که هرم نیاز فردی پیچیده شود, ممکن است این احساس امنیت کردن منوط به به مخاطره نیافتادن تامین دیگر نیازها نیز بشود. مثلا این که کسی نگران از دست ندادن احترام و استقلالش باشد... هر چند بدون شک پشت سر این گونه احترام ها, استقلالها و مرجعیت ها هم می توان انگیزه های بیولوژیکی پیدا کرد, که ته تهش فرد نگران از دست نرفتن آن است!!! ولی من اینجا فعلا روند طبیعی و ساده ی رشد را می روم!!

اما این که چه طور میتوان با این افراد برخورد کرد تا هنگامی که لازم است در سیستمی تغییراتی ایجاد شود, سیستم را مختل نکنند. روش ساده آن است که باید آنها را از موقعیتی که دارند مطمئن و با آرامش با آنها صحبت کرد. به طور کلی باید از موضعی بالا با آنها برخورد کرد تا به قدرتت اعتماد کنند و صرفا به خاطر همین اعتماد سیستم را به هم نریزند. همین.

 


 
comment نظرات ()
 
نیازهای بیولوژیکی
نویسنده : bloomers - ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٧
 

همان نیازهای مادی بشری! نیازهایی که باید باشند تا انسان منهای این که به واسطه آنها زنده باشد و زنده بماند, احساس زنده بودن و زندگی کردن کند!! خوشبختانه اسم و تعریف زیاد دارد!... نیازهای بعد حیوانی بشر, انگیزه های بعد حیوانی آدمها... محرکی برای پیشروی و راه رفتن او بر روی کره زمین! موضوعاتی  برای معامله و داد و ستد و برقراری ارتباط با دیگر انسانها! و....

این دسته از نیازها ذاتا نه خوب هستند و نه بد, و اگر کسی در زندگی فقط این دسته از نیازهایش را بدون تخطی از قوانین وضع شده در جوامع انسانی برآورده کند, از مرز صفر آدمی تجاوز نمی کند. به چنین موجودی نه می توان گفت انسان و نه حیوان! مرده ی متحرک شاید!! اما از آنجا که فطرت آدمی بر حرکت روحش بنا نهاده و طراحی شده است به طور عادی چنین چیزی امکان پذیر نیست و قطعا آدمی پس از مدتی از این مرحله گذشته و رشد خواهد نمود.

این از تعریف که ظاهرا یک سری بدیهیات است و البته پیچیدگی آن در هنگام استفاده ی آن در یک سیستم مثل جامعه معلوم میشود.

اگر در یک سیستم مثل خانواده, مدرسه, دانشگاه, محیط کار و کلا جامعه, مشکل یک فرد نیازهای بیولوژیکی اش باشد, در آن سیستم هیچ کار واقعی ای نمی شود کرد. روی این گونه افراد به هیچ وجه نمی توان حساب باز کرد و آنهاکارایی مورد نظر را نخواهند داشت. در چنین سیستمی قبل از هر کاری باید نیاز بیولوژیکی مربوط به سن افرادش برطرف شود. حتی در مورد این دسته از افراد بیم این می رود که برای برآورده کردن نیازشان سیستم را به مخاطره بیاندازند, تا به هر قیمتی که شده به چیزی که می خواهند برسند!!! فاتحه ی سیستمی که مملو از چنین افرادی است را باید تا حدودی خواند!!! مگر آن که فکری ضربتی برای آنها کرد...

حالا جامعه را ببین که پر از افراد جوان و فقیر است... فکر می کنم آنقدر باهوش باشی که تا ته قصه را بخوانی. هر چند نظر شخصی ام این است که مسلمانها شانس بزرگی که آورده اند این است که انسانیت (یا همان رسیدن به قله هرم) را تا جایی که بتوانند و حد ایمانشان اجازه دهد, فدای نفسانیات نمی کنند. اما به هر حال انسانیت هم برای آدم نان و تفریح و همسر نمی شود!!! وجود این گونه اعتقادات در میان افراد یک سیستم, تنها فرصتی است برای کسانی که مسئولیت رفع این نیازها را به عهده گرفته اند (اعم از خانواده, اقوام, دولت... ابرقدرتهای مدعی!!!) که تا زمانی که مردم بر اساس عقاید و نجابتشان صبوری دارند, از این فرصت استفاده کرده و به اوضاع سامان دهند!

آفت این دسته از نیازها حرص و بیش از حد معقول و لازم خواستن است که منجر می شود یک فرد در این بخش از هرم نیازهایش درجا بزند..!

پس در نیاز مادی ات نمان... برویم بعدی!


 
comment نظرات ()
 
Integrity یعنی انسجام
نویسنده : bloomers - ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٧
 

فکر کردم برای ادامه ی  نوشته ها بهتر است اول هر کدام از دسته نیازها به طور جداگانه توضیح داده شود تا تعاریف و نکات مربوط به آنها و نحوه ی برخورد با آنها مشخص شود.

 

قبل از آن چند نکته ی کلی راجع به هرم نیاز باید بگویم.

 

هر کدام از مراحل رشد که در این تئوری بیان شده اند در واقع یک اسم است که به مجموعه ای از نیازها اختصاص داده شده و سپس اولویت آن نسبت به دیگر مجموعه ها در طول (ارتفاع!) هرم بیان شده است. قطعا این تئوری قدرت بیان این را ندارد که بگوید در داخل این مجموعه ها اولویتها باید به چه شکلی باشد, چون این جور اولویتهای عرضی (قاعده ای) با سلیقه و شرایط آدمها تغییر خواهد نمود. به عنوان مثال در تمام انسانها دسته نیازهای بیولوژیکی اولویت اول را دارد, اما ممکن است کسی به تفریح بیشتر اهمیت بدهد تا کسب درآمد و کار و غیره... به عبارتی اولویت این نیازها به صورت طولی همان است که در هرم بیان شده و از پایین به بالا است. اما اولویت های عرضی برای هر انسانی می تواند متفاوت باشد. به همین دلیل از این بابت فکر نمی کنم کسی بتواند به دیگری برچسب عاقل یا بی عقل بودن را بزند. نظر شخصی ام آن است که عاقل بودن یعنی تصمیم گیری بر اساس شرایط شخصی و نه تصمیم گیری بر اساس آنچه اطرافیان یا جامعه و ... دیکته می کنند. یا در ابعاد بزرگتر عاقل بودن یعنی تصمیم گیری بر اساس شرایط موجود جامعه نه آرزوها, ایده آل گرایی, چشم و هم چشمی با دیگر جوامع یا آنچه که دیگران به یک ملت دیکته می کنند!

نکته دیگر این که در هرم نیاز بر اساس این که فرد در چه مرحله ای است و به چه چیزی نیاز دارد, واکنش هایی خاص و جداگانه بروز می دهد. با شناسایی و تحلیل این واکنش ها می توان فهمید که او به چه چیزی نیاز دارد.

مورد آخری که در مورد این نیازها می توان به آن اشاره کرد, آفتهاست. به طور کلی آفتی که در نگاه اول؛ هرم نیاز می تواند داشته باشد, در جا زدن فرد در یک مرحله است. یعنی دیدی عمیق و وسیع نداشته باشد, مرحله ی بعدی را نبیند و مثل یک بچه ی احمق به یک مرحله بچسبد. باید بگویم بچگی جز معدود مواردی است که من در زندگیم برای آن راه حلی پیدا نکرده ام... جز آن که به شخص بگویند: "بچه نباش!" !!!!!!

همین.


 
comment نظرات ()
 
معضلی به نام کمبود شوهر وجود ندارد (تحلیل)
نویسنده : bloomers - ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ تیر ۱۳۸٧
 

راجع به چگونگی تحلیل با استفاده از هرم نیاز قبلا نوشته بودم.

برای تحلیل این نامعضل اجتماعی می توان از ترکیبهای دوتایی نیازها استفاده کرد.

 

(بیولوژیکی,امنیت): بعضی از زنها هستند که به حفاظت مردان نیازمندند. فرض کنید به او بگویند به خاطر کم بودن تعداد مردها نمی توانی ازدواج کنی یا به قولی از ازدواج محروم می مانی!!! طبیعی است که ترس از خطرهای احتمالی, او را وادار می کند تا وارد یک رقابت خیالی شود. البته چون قرار است نیاز بیولوژیکی هم برطرف شود, معیارهای انتخاب خودش را هم در نظر خواهد گرفت... و وای به روزی که این معیارها را در همسر یا نامزد زنی دیگر ببیند!

 

(بیولوژیکی,اجتماعی): در جامعه ای که رسم بر آن است که برای داشتن اجازه ی روابط اجتماعی آزادانه باید همسرت را یدک بکشی... و این اجازه هم باید از سوی پدران و مادران باغیرت و هم از سوی دوستان و آشنایان و حتی غریبه ها برایت صادر شود... بدیهی است که اگر زن یا دختری بخواهد روابط اجتماعی اش را از دست ندهد, بعد از شنیدن این شایعه چه تصمیمی خواهد گرفت!

 

(بیولوژیکی,احترام): در جامعه ای که یدک کشیدن همسر به عنوان راننده, تعمیرکار, بادی گارد!... و البته نه آقا بالا سر... روشن فکرانه و با کلاس به نظر بیاید! طبیعی است که حتی بانوان متشخص هم احساس کنند که باید وارد عرصه ی رقابت شوند.

 

(بیولوژیکی,استقلال): در جامعه ای که دختر برای انتخاب دوستان, رنگ لباس, نوع پوشش, آرایش اتاق, غذای دلخواه و ... حق تصمیم گیری ندارد, به دنبال راهی برای رهایی و فرصتی برای انتخاب, تصمیم گیری و رسیدن به خودباوری می گردد. و برای یک دختر ایرانی, چه راهی بهتر و آبرومندانه تراز ازدواج؟

 

(بیولوژیکی,مرجعیت): برای این یکی مثال نمی آورم. خودت فکرش را بکن...

 

نظر شخصی ام این است که خانواده ها باید دست کم از نظر فکری, تربیتی و فرهنگی ... آنقدر رشد یافته باشند که دخترها برای واگشایی عقده های کودکی شان وارد خانه ی همسر نشوند و اهداف متعالی تری برای این کار داشته باشند. اما این تصویر یک جامعه ی ایده آل در نسل های بعدی است.

 

برای حل معضلات امروز باید دید حالا چه داریم.


 
comment نظرات ()
 
معضلی به نام کمبود شوهر وجود ندارد.
نویسنده : bloomers - ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ تیر ۱۳۸٧
 

از شایعاتی که امروزه در جامعه لج من را در آورده... همین شایعه ی معضل کمبود شوهر است. اول راحتت کنم... شوهر کم نیست. حول نشو بنشین این را تا آخر بخوان!

یکی از شگفتی های انسان این است که هر کجای هرم نیازش که باشد, شش دانگ حواسش به نیازهای بیولوژیکی اش است و اگر قاعده ی هرم دچار بحران شود, سریع برمی گردد آن پایین ها تا اوضاع را رفع رجوع کند. آن هم چه برگشتنی...

این به این معنی است که اگر به یک دختر تحصیل کرده ی با کمالات که عده ی زیادی به او احترام می گذارند, گفته شود شوهر کم است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! آن وقت در دانشگاه و محل کار و مراکز تفریحی روشنفکرانه, به دنبال مرد رویاهایش خواهد گشت! بعد از مدتی از رویاهایش صرف نظر کرده و به دنبال مرد می گردد! وقتی به این نتیجه رسید این روزها مرد پیدا نمی شود... آن را هم بی خیال می شود و به همان جنس مخالفی که بتواند جلوی بقیه اسم شوهر را روی آن بگذارد, کفایت خواهد کرد...

من به این می گویم بی فرهنگی!!!...

بی فرهنگی یعنی مدیریت نکردن هرم نیاز... بی فرهنگی مترادف با امل بودن و جهان سومی بودن و اینها هم هست. و نیز این که کسی بیش از اندازه به بخشی از نیازهایش بها بدهد یا اصلا در هنگام بها دادن به نیازی بقیه را بالکل نادیده گیرد.

سخنرانی های روشن فکرانه در این باب و این که چه باید کرد, بیهوده است. چون خانه از پای بست ویران است.

پس فقط اینجا آمارها و دلایل را می گویم تا بدانی که نیاز نیست بی فرهنگ باشی.

 

بر اساس آخرین سرشماری در ایران آمار و ارقام و تعداد به صورت زیر است! خودت می توانی ببینی که رقبایت در چه رده ای تو را تهدید می کنند!!!!!!!!!!

 

 

مرد

زن

جمع کل

36,079,71

35,128,671

0-4 ساله

2801568

2662410

9- 5 ساله

2820524

2688533

14-10 ساله

3441245

3267349

19-15 ساله

4442901

4283860

24-20 ساله

4511851

4399571

29-25 ساله

3660167

3464785

34-30 ساله

2837969

2615562

39-35 ساله

2511545

2409579

44-40 ساله

2081679

2007479

49-45 ساله

1792481

1730280

54-50 ساله

1386063

1369357

59-55 ساله

923536

964445

64-60 ساله

726449

745431

 

اگر ایرانی نمی خواهی... می توانی وضعیت جهان را هم بررسی کنی:

 

نسبت جنسی در هنگام تولد در کل جمعیت کره زمین برابر است با   1.06 (106 پسر به100 دختر).

نسبت جنسی در جمعیت زیر 15 ساله های کره زمین برابر است با 1.06 (106 پسر به100 دختر)

نسبت جنسی در جمعیت 15-65 ساله های کره زمین برابر است با 1.03 (103 مرد به100 زن)

نسبت جنسی در جمعیت بالای 65 ساله های کره زمین برابر است با 0.7-0.75 (70-75 مرد به 100 زن)

و در نهایت نسبت جنسی تعداد کل مردان به تعداد کل زنان در جمعیت کره زمین برابر است با 1.02 (102 مرد به100 زن).

 

اما دلایل آمار بالا. از نظر علمی اثبات شده است که عواملی روی جنسیت نوزاد تاثیر می گذارند و اغلب آنها هم به نفع زیاد شدن جمعیت پسرها هستند.

بعضی از این عوامل عبارتند از:

  • هورمون تستوسترون یک هورمون مردانه است که اگز میزان آن در بدن زن بالا رود, محیط بدنش برای پرورش جنین پسر مستعدتر می شود.
  • اگر زنی استرس بالا داشته باشد, میزان هورمون تستوسترون اش بالا می رود و همان بالایی.
  • شانس پسر شدن بچه اول بیشتر است و والدین تک فرزندی اغلب پسر دارند
  • جنگ از عواملی است که استرس زن ها را بالا می برد و در این شرایط والدین علاقه مند به تک فرزندی هستند. بنابر این اگر به دلیل جنگ تعداد مردان آن نسل کم شود یا به عبارتی نسبت جنسی نسل درگیر جنگ پایین بیاید, به طور حتم مردان نسل بعد به مراتب بیش از دختران همان نسل خواهند بود. باز هم به عبارتی نسبت جنسی نسل بعد بالاتر خواهد رفت.
  • تحقیقات نشان می دهند که نگه داری گربه باکتری ای را به بدن زن منتقل می کند (عامل بیماری تاکسوپلاسما) که این باکتری باعث می شود محیط بدن زن برای پرورش جنین پسر مستعدتر باشد.
  • فصول گرم به ایجاد جنین پسر کمک می کند. این موضوع به لحاظ آماری اثبات شده است.
  • آب و هوای گرم به طور کلی در بالا رفتن ایجاد جنین پسر موثر است. این دلیل مشابه مورد قبل است با این تفاوت که در بالایی موردی و تراکم آن در طول یک سال بررسی شده است و در این مورد نسبت جنسی نسلهای یک منطقه. (به هر حال نتیجه یکی است!)
  • بیماری هپاتیت ب احتمال پسر شدن بچه را بالا می برد. شاید بتوان گفت سیاستهای دولت برای مبارزه با هپاتیت در این نسل به نفع نسبت جنسی در نسل بعد باشد!!!
  • مادری که شخصیتی غالب دارند, (همان زن سالارهای خودمان) احتمال پسر بودن فرزندانش بیشتر است. (شاید بعدا راجع به تایپ های شخصیتی هم بنویسم که این موضوع بیشتر معلوم شود.)
  • بیماری های ژنتیکی در دختران بیشتر است (رقبا را به هر حال کم میکند)
  • قوانین ملتها بر بالا رفتن نرخ تولد پسران موثر است. این قوانین اساسا ازنوع قیمت مرغ و غلات یا واردات پسر نیست!! به عنوان مثال سیاست تک فرزندی در چین یکی از دلایل عمده ای است که تعداد پسران این کشور را نسبت به دختران آن زیادتر کرده است.
  • اگر پدر و مادری جایگاه اجتماعی بالایی داشته باشند این امر به پسر شدن فرزندانشان کمک می کند. این موضوع نیز جنبه ی آماری دارد اما می توان آن را به خصایص مادر و استرسهای او نیز ربط داد.

به هر حال این قبیل شایعات جز آن که نظام خانواده را در کشور متزلزل کند و عده ای سودجو سیستمهای مختلف جامعه را به مخاطره بیاندازند, (مثل دکتر مددی!!!) هیچ ثمری ندارد.

و با این شرایط بهتر آن است که برای شروع مبارزه با این شایعه اول قشری که متحمل زیان های این حرفهای بی اساس می شود (یعنی زنان و دختران) هوشیاری و خونسردی خودشان را در این زمینه حفظ کنند, تا تبدیل به نقطه ی شروعی برای متزلزل شدن جامعه نشود.

 


 
comment نظرات ()
 
مدل تنازع بقاء
نویسنده : bloomers - ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ تیر ۱۳۸٧
 

 

یک مدل دیگر هم هست که آن را خیلی دوست دارم. این مدل بیشتر زمانی به کار می آید که بخواهند آدم را در شرایطی تحلیل کنند که فرض بگیرند زندگی جدالی است برای دستیابی به اهداف!!!

بر اساس این مدل انسان دو بعد دارد: بعد حیوانی و بعد انسانی.

  • انگیزه های بعد حیوانی اش عبارتند از: قدرت, ثروت, شهوت
  • انگیزه های بعد انسانی اش عبارتند از: علم (همان دانش, حکمت, معرفت) , انسانیت ( همان اخلاق, دین, رسیدن به رشد و کمال) و وطن ( همان ناموس و شرف و غیرت و غیره!)

برای انگیزه های مختلف می توان اسامی مختلف انتخاب کرد! اما دست آخر معلوم می شود که همه شان یکی است. ما با همین کلمات بازی می کنیم!

همان طور که گفتم مدلهای خطی همگی دارای پارادوکس اند. اما با این حال اگر از منظری دیگر به هرم نیاز مازلو نگاه شود, همین ها را هم به شکلی دیگر می توان در آن دید. به هر جهت این موضوع خیلی هم دور از ذهن نیست چون هر دو مدل تلاش می کنند که یک موجود را تحلیل کنند.

این که بتوانی شباهتهای مدلهای مختلف را با وجود پارادوکس های آشکارشان ببینی, دیگر زیرکی خودت است!

مثل هرم مازلو, برای این مدل هم می توان ترکیب های متنوعی از این مفاهیم استخراج کرد.

در اینجا فقط دو دسته ی عمده ی آن را می گویم:

دسته های شیطانی: هدف قرار دادن انگیزه های حیوانی و ابزار قرار دادن انگیزه های انسانی. به عبارتی استفاده از ابزارهای انسانی برای رسیدن به  اهداف حیوانی!

دسته های انسانی: هدف قرار دادن انگیزه های انسانی و بزار قرار دادن انگیزه های حیوانی. به عبارتی استفاده از ابزارهای حیوانی برای رسیدن به  اهداف انسانی.

اگر می خواهی شکل اینها را نیز ببینی ادامه مطلب را بخوان.

نکته ی آخر این که من بعد از این هر مطب تحلیلی ای اینجا بگذارم بر اساس این دو مدل صحبت خواهم کرد.

 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
ترکیب نیازهای انسان
نویسنده : bloomers - ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۸٧
 

 

اول "نظم فکری یا هرم نیاز" را بخوان که اینها برایت گنگ نباشد!

 

در هرم نیاز گفتم که اولین و اساسی ترینِ نیازهای بشری, نیاز بیولوژیکی یا همان نیازهای مادی او هستند! هر چند بدیهی اند و البته پست... و ظاهراً به دلیل بدیهی و پست بودنش باید کمتر به آنها اهمیت داد, اما بیشترین اولویت و اهمیت از آنِ این نیازهاست, بیشترین معاملات حول این نیازها می چرخند, بیشترین انگیزه ها مربوط به این دسته است, بیشترین ضربه ها از این جانب به انسان وارد می شود و آدمها به واسطه ی همین نیازها سر یکدیگر را کلاه می گذارند! حتی جالب است که این دسته از نیازها, حتی عقاید آدمی را نیز تغییر می دهند! بیخود نیست که قاعده ی به آن بزرگی را کرده است مال خودش!

من به این می گویم پیچیدگی! این که یک دسته از چیزهای پست و اولیه و ابتدایی و بدوی می توانند والاترین ارزشهای انسانی را به مخاطره بیندازند.

این که چه طور... خیلی ساده است! البته که دلایل بی شماری می توان برای آن آورد و همه ی ما آنها را می دانیم, اما چون قرار است بر اساس یک مدل حرف بزنیم تا حرف یکدیگر را بفهمیم, پس دلایل آن را نیز بر اساس هرم نیاز می گویم...!!!

قبلا راجع به نظم و هرج و مرج و مدل خطی و غیره برایت گفته ام! حالا اینجا بیشتر توضیح می دهم.

به نظر من پیچیدگی و قدرت انسان بیش از هر چیز در توانایی تلفیق و گاهی نیز جایگزینی اشیاء و مفاهیم با هم است.

سخت شد... ساده اش کنم!

هرم نیاز در یک نگاه اولیه و گذرا, ساده است و نمی توان چیزی را با آن به صورت جدی تحلیل کرد, اما وقتی نیازها را با هم ترکیب کنیم, چیزهای عجیبی پدید می آیند که می شود همین زندگی روزمره و اتفاقات غریب آن!

به عنوان مثال:

  • ترکیب نیازهای بیولوژیکی با نیاز امنیت: ما کار می کنیم, پول در می آوریم و یک دزدگیر می خریم برای خانه مان! کار کردن و پول در آوردن در دسته نیازهای بیولوژیکی است, اما آن گونه صرف کردنش برای رفع نیاز امنیتی است...
  • ترکیب نیاز اجتماعی و امنیت: یک دختر و پدرش بر سر چگونه وارد شدن دختر به اجتماع با هم دعوا می کنند, چون پدر نگران دختر است اما دختر دوست دارد با آدمهای مختلف سر و کله بزند! یک دعوای خانوادگی که حق با هر دو طرف است!!!!! این را حتی می توان پیچیده تر از این هم تحلیل کرد که می گذاریمش برای بعد...............
  • ترکیب نیاز اجتماعی و احترام: دوست داری بروی مهمانی... می روی, کسی حرفی می زند, به تان بر می خورد, بلند می شوید و بر می گردید خانه... به همین راحتی... و به هر حال هم هر دو کار لازم است!!!

و.... و .... و.....

زندگی پیچیده است, چون همه ی کارها لازم است, اما اولویت بندی هایمان فرق دارد. این ها مثالهای ساده ای بودند که گفتم ! تا دلت بخواهد از این ترکیبها هست و تا دلت بیشتر بخواهد از این مثالها...

ریاضی وار که فکر کنی... حالا می توانی تمام ترکیبهای دوتایی, سه تایی, چهارتایی, پنج تایی و شش تایی این نیازها را در نظر بگیری...

می دانم! سرت سوت کشید...

اگر مسائل را بتوان تا همان ترکیب سه تایی نیازها هم تحلیل کرد, کلی آدم جلو می افتد.... من اینجا تا ترکیب چهار تایی را هم برایت می نویسم! اگر ریاضی ات خوب باشد زود می فهمی که ترتیب در این ترکیب اهمیت ندارد!...

بعد از این راجع به هر چه که بنویسم, می گویم که کدام نیازها را شامل می شود.

 

ترکیبهای دوتایی:


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
خیلی بی پرده: هدف!!!
نویسنده : bloomers - ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٧
 

از تکرار بیزارم... اما مجبورم باز بگویم

رسیدن به نهایت, رج زدن همین روزمرگی های خودمان, اما به شیوه ای دیگر است.... این راه از دورن خود آدم می گذرد و خود آدم جدا از اتفاقات غریب اما تکراری هر روزه اش نیست. این اتفاقات نزاع میان آدمیان است بر سر نیازهایشان... وقتی که نیازها در هم بپیچند و یکدیگر را مانع یا نافع ارضاء نیازهایشان بدانند!

 

اگر قبلی ها را نخوانده باشی می گویی: پیچیده شد... بگذار کمی ساده بگویم!

می گویند اگر خودت را درست کنی ... جامعه ات درست می شود! اما من (ما) فکر می کن(ی)م اگر یک چیز دیگر هم درست بشود جامعه درست می شود. به نظر من (ما) رشد و شعور یک جامعه, به رشد و شعور زنان آن جامعه بستگی دارد.

البته نه رشد و شعوری که مردان برای زنان تعیین کنند!!!... خودت می دانی چه می گویم و بیشتر از این توضیح نمی دهم.

ما فکر می کنیم اگر زنان و دختران یک جامعه از جایگاه خودشان آگاه شوند, نیازها و وظایف و حقوق خود را بشناسند و در یک جمله: "مختصات خود را در زندگی بیابند!", آن وقت نقطه ی شروعی برای تعالی دیگر اعضای اجتماع پیدا شده است و بقیه ی چیزها حول این محور خواهد چرخید.

هدف ما در این محیط بیان برخی نکات ظریف است تا با هم بتوانیم به آن نقطه ی شروعِ درست, دست یابیم.

 


 
comment نظرات ()
 
ماشین انسان
نویسنده : bloomers - ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٧
 

ماشین انسان, ماشین عجیبی است. اگر ورودی نداشته باشد, به هر حال خروجی خواهد داشت! اگر نیازهای آدمی برآورده نشود خروجی های انسان اعم از موارد زیر است:

  • خشم  (Anger)
  • گوشه گیری و افسردگی (Depression)
  • گیجی و عدم اعتقاد  (Disbelief)
  • تردید و چانه زدن  (Bargaining)
  • امید واهی و دست روی دست گذاشتن و کاری انجام ندادن  (Hope)

فقط در صورتی که ورودی ماشین انسان درست و به جا باشد (همان ارضاء به جای نیازها) خروجی زیر را خواهد داشت:

  •  فعالیت مفید (Positive Activity)

اینها را گفتم که بگویم هرم نیازت را جدی بگیر! وگرنه دچار خشم و افسردگی و حرافی و اتلاف وقت می شوی!

 

 


 
comment نظرات ()
 
نظم فکری یا هرم نیاز مازلو
نویسنده : bloomers - ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٧
 

 

آنارشیسم هرج و مرج نیست نظمی خود خواسته است بدون تسلط!

می خواستم راجع به نظم فکری بنویسم, آن جمله یادم آمد.

وجود آدمی چیز پیچیده ای است! هر نظم خطی که برای آن قائل شویم دست آخر به تناقض های آشکاری در مورد آن خواهیم رسید. مدلی که عموماً در مورد هیچ کس صدق نمی کند.

از تمام مدلهای انسان شناسانه و جامعه شناسانه و روان شناسانه و گیتی شناسانه و غیره که بگذریم هیچ چیز خود آدم نمی شود! چیز غریب قریبی که بیشتر اوقات فراموشش می کنیم که باید بشناسیمش و با آن دوست باشیم و داشته باشیمش و از آن استفاده کنیم برای همان رسیدن به نهایت!!!...

اما خوبی این مدلها این است که می توان بر اساس آنها با هم حرف زد و آموخته ها را انتقال داد. همان تئوری زبان وایجاد ارتباط و ویتگنشتاین عزیز خودمان! نمی خواستم فلسفی بنویسم اما شد دیگر...

می خواستم راجع به تاثیر نظم فکری در رشد و تعالی انسان بنویسم! و این که هر چند نظم خطی جوابگو نیست اما به درد تبادل اطلاعات می خورد! یکی از مدل های انسان شناسانه ای که من خودم خیلی آن را دوست دارم مدل هرم مازلو است! نیازهای انسان از قاعده ی هرم شروع می شود و با مرتفع شدن نیازهای هر مرحله, انسان به مرحله ی جدیدی وارد می شود و نیازهای جدیدتری پیدا می کند!!!...

بر اساس این مدل, نیازها به شش دسته عمده تقسیم می شوند که به ترتیب اولویت نیاز انسان به برآورده شدنیان به این شرح هستند:

  •  نیازهای بیولوژیکی: اعم از نیاز به خوراک, پوشاک, مسکن, سلامتی و تفریح و همان یکی که خودت می دانی!!!
  • نیاز به امنیت: این که احساس کنی هیچ چیز بیرونی ای هیچ چیز درونی تو را به مخاطره نمی اندازد... در این میان تنها چیزی که تا حالا برای آن راه حلی نیافته ام همان حرف مردم است و حسادت های آنها... !
  •  نیاز اجتماعی: نیاز به برقراری ارتباط و و این که حداقل یک دوست در زندگی ات داشته باشی.
  • نیاز به داشتن استقلال: همه جوره! این استقلال در تمامی پارامترهای یک آدم در این مرحله صدق می کند! از همان استقلال داشتن در تصمیم گیری در مورد نیازهای بیولوژیکی بگیر تا داشتن اسقلال فکری که پیش نیاز وارد شدن به مرحله ی بعد است
  • نیاز به احساس مرجعیت و در مراحل والاتر آن زیبایی شناسی و غیره...

 

خیلی حرفها هست که می شود روی این مدل گفت و خیلی تحلیل ها که می شود بر اساس آن انجام داد...

زیاد است... باشد برای بعد!

 


 
comment نظرات ()
 
آغاز ... صادقانه بگویم
نویسنده : bloomers - ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸٧
 

گاهی فکر می کنم چه طور مسیر زندگی ام را عوض کنم تا زودتر به نهایت برسم. اما همیشه به بن بستِ "هیچ راهی وجود ندارد" می رسم.

رسیدن به نهایت, رج زدن همین روزمرگی های خودمان, اما به شیوه ای دیگر است. نه یک شیوه ی منحصر به فرد... شیوه ای جز آن که به آن خو گرفته ای! و گاهی همین است که آغاز تنازعات می شود!  ترویج شیوه های بهینه ی شخصی و خوراندنش به این و آن!

و این می شود سر آغاز حرکتی دیگر!

 

با احتساب تمام خودکلنجاری ها و دگرکلنجاری ها و جستجوها و زیر و رو کردن ها و جا به جایی ها و برآوردها.......... 10 روز طول کشید تا اینجا را بساز(ی)م.


 
comment نظرات ()